۱-شعری برای ریاضی!(وقتی ریاضی دانان عاشق می شوند..اثری از پرفسور هشترودی!)

منحنی قامتم، قامت ابروی توست

خط مجانب بر آن، سلسله گیسوی اوست

حد رسیدن به او، مبهم و بی انتهاست

بازه تعریف دل، در حرم کوی دوست

چون به عدد یک تویی من همه صفرها

آن چه که معنی دهد قامت دلجوی توست

پرتوی خورشید شد مشتق از آن روی تو

گرمی جان بخش او جزئی از آن خوی توست

بی تو وجودم بود یک سری واگرا

ناحیه همگراش دایره روی توست

 

(پروفسور هشترودی)

۲-شعری برای ریاضی...شاعر:مفقودالاثر شده...یا به زبان ریاضی تعریف نشده!

 

حساب و جبر جانا همه هستی ات بیارا

                                                          که رسد ز رمز خلقت نفحات حق شما را

   لگاریتم هر گلی را که ز باغ پایه چیدم

                                                            رخ دلربات دیدم که رقم زده نما را

چو به تابع ات کشیدم خط منحنی چه دیدم 

                                                           به دو دیده در تعجب نگریستم خدا را

به کمند رشته هایش چراست اوفتادن

                                                            قدح لیمیت خوردن به وجودتان گوارا

مَکُنی به صفر ضربم که توان آن ندارم

                                                           ز کرانه های بالا نفرستی این بلا را

هنر ریاضیات است غزلی بدین روانی

                                                              که روان خسته ما ننوازد این نوا را

۳-داستانی پر از پند (حتما بخونیدش!)::(منبع:http://zojriazi.blogfa.com)::

روزي مردي داخل چاله اي افتاد وبسيار دردش آمد

يك روحاني وقتي او را ديد و گفت حتما گناهي انجام داده اي !

يك دانشمند با اينكه  او را ديد مشغول اندازه گيري عمق چاله و رطوبت خاك شد !

يك روزنامه نگار به محض ديدن او در مورد دردهايش با او مصاحبه كرد!

يك مرتاض به او گفت اين چاله و همچنين دردت فقط در ذهن تو هستند و در واقعيت وجود ندارند!!!

يك پزشك براي او دو قرص آسپرين به درون چاله انداخت!

يك پرستار كنار چاله ايستاد و با او وبراي او گريه كرد!

يك روانشناس او را تحريك كرد تا فكر كند و دلايلي را كه پدر و مادر و دوستانش او را آماده افتادن به داخل چاله كرده بودند را پيدا كند

يك تقويت كتتده فكراو رانصيحت كرد كه خواستن توانستن است تو مي تواني از چاله بيرون بيايي كافيست بخواهي!!!

يك فرد خوشبين به او گفت به اين فكر كن كه ممكن بود يكي از پاهايت بشكند ولي اين اتفاق نيافتاده است!!

سپس ...

يك فرد بي سواد كه  از آنجا مي گذشت دست او را گرفت و او را از چاله بيرون آورد.
 
 
۴-نامه ی عاشقانه ی یک ریاضی دان به عشقش!!(طنز..!!)::
 

عزیز جفاکار به بطلمیوس سوگند که نیروی عشقت کسر عمرم را معکوس نموده و به خرمن هستی ام اّتش زده است. انگار عمر من تابع وفای توست. قامت رعنایم از هجر تو منحنی شده و تیر عشقت همچون برداری که موازی اّرزوهایم تغییر مکان داده باشد، قلبم را ناقص ساخته است.

شب های فراق که با حرکتی تناوب مانند مکعبی این رواّن رو می شود، چنان نحیفم ساخته که هرگاه به مزدوج خویش دراّیینه می نگرم خیال می کنم از زیر رادیکال بیرونم اّورده اند .

دردایره عشقت اسیرم و مرکزی نمی یابم که اّنی فارغ از خیال تو معادله n مجهولی زندگی ام را حل کنم…


روش فیثاغورث را به خواب دیدم که از وجود سرگشته ام مشتق میگرفت، خدا خدا کردم که ریشه ای نیابد تا همیشه سیری صعودی به سوی تو پیدا کنم. اما ناگهان خیال کردم که تابع نیستم و چون این سخن با وی در میان نهادم فرجه لب هایش به مسطحه 90 درجه ازهم به خنده ای جنون اّمیز گشوده گشت و گفت : «ای حیران وادی سینوس عشق مگر ندانی که پرانتز وجودت بستگی مستقیم به تغییرات دل معشوق دارد!؟»…
لذ ا از بی خبری خویش معذرت خواسته از محضرش بخشایش طلبیدم .

هر شب چون پلکهایم به هم مماس می شود و حدی به بی نهایت می یابم تو را می بینم با زیبایی و سینوس به قوه n به سویم میل داری و زمانی که شکل به علاوه پیدا می کنم درمی یابم که منحنی های اّرزوی من و وصال تو نقطه ی برخوردی ندارند ولی شاید براساس هندسه ی اقلیدسی مانند دو خط موازی باشند که در بی نهایت به هم می رسند .
اَنگاه که بر محور تانژانت ناامیدی سرگردان هستم عشقت برایم مبدأ امید‏‏‏ است و زمانیکه از کسینوس های بی وفاییت فاکتور می گیرم از کروشه رخسارت چشمکی دلفریب به وفای مجهول و ممتنع نویدم می دهی .
اوه ! دلدار بی وفا زمانی که اپسیلن های وعده های تو را در بی نهایت های امیدهای خود ضرب می کنم و از بی وفایی و جفاهای تو به تعداد نامحدود انتگرال می گیرم بازهم خوشحا ل هستم چون حدی دارد و جهت باقیمانده هنوز مثبت است .
زمانی که در می یابم صورت کسر وصالت صفر شده و امید من برابر هیچ خواهد شد و قطره های اشک با تصاعدی هندسی برانحنای گونه ام نزول می کند، اما امیدوارم که جدول جفایت غلط باشد. اما افسوس حتی با حساب احتمالات هم امید وصلت از محالات است. دیگر بیش از این به فرمول وجودت دست نمی برم اما امیدوارم که تالس بزرگ، دل سنگینت را نسبت به من نرم نماید و بیش از این محتاجم نسازد که در لگاریتم اندیشه بدنبال اندازه ی تقریبی وفایت بگردم .

                                                                              منبع : یادداشتهای یک دبیر ریاضی

 

 

دیگه بستتونه...برای این دفعه...!برای یادآوری..میگم...خدمتتون..به وبم هر وقت اومدید رای

بدین..!

Top BlogTop BlogTop Blog

و تو خبرنامه هم عضو شید...ممنون...مر۳۰....خداحافظ!!!